می دیدی
شلمچه جایت گذاشته
آمده است انقلاب
مردم را گردن بزند،
در خیابان آزادی
کاش زنده بودی
پنج شنبه ها
مادر را کوهستان می بردیم
بوی گورستان ندهد.
می دیدی
گلوله باران خرداد را
که تیر می شود
در قلب مردم؛
افتادن مردم را در خیابان
وقتی جنازه ی انسانی را می بینند
که خیابان را سرخ کرده است،
در باران
در باران تیر
در باران تیرِ تیرماه
کاش زنده بودی
دستم را می گرفتی
می رفتیم مدرسه
الفبا بخوانیم :
مادر سیاه نشود
برای قرمز شدنت
کاش بودی
خورشید را بغل بگیری
نگاهت کند
جای هر روز تابیدن بر گورت
که می سوزاند
گور را
تو را
و مادر را
که تا رسیدن استخوان های پوسیده ات
پوسید.
می دیدی
آزادی
تنها نام یک میدان است
که مردم را در آن دار می زنند
و انقلاب،
خیابانی است
وقتی سرخ می شود
گلوله
جنازه
انسان
وقتی با لبخندی پژمرده
خون بالا می آورند
وقتی انقلاب سرخ می شود
میان سبزی درختان
کاش زنده بودی
می دیدم تو را
بی آنکه دست بر ماشه بری
چرا که مادر انتظار می کشد
فرزندش را
وقتی پا به خیابان می گذارد.


