پنجشنبه ۱۵ اکتبر ۲۰۰۹

به برادر شهیدم

به برادر شهیدم

کاش زنده بودی
می دیدی
شلمچه جایت گذاشته
آمده است انقلاب
مردم را گردن بزند،
در خیابان آزادی
***
کاش زنده بودی
پنج شنبه ها
مادر را کوهستان می بردیم
بوی گورستان ندهد.

می دیدی
گلوله باران خرداد را
که تیر می شود
در قلب مردم؛
می دیدی
افتادن مردم را در خیابان
وقتی جنازه ی انسانی را می بینند
که خیابان را سرخ کرده است،
در باران
در باران تیر
در باران تیرِ تیرماه
***
کاش زنده بودی
دستم را می گرفتی
می رفتیم مدرسه
الفبا بخوانیم :
مادر سیاه نشود
برای قرمز شدنت

کاش بودی
خورشید را بغل بگیری
نگاهت کند
جای هر روز تابیدن بر گورت
که می سوزاند
گور را
تو را
و مادر را
که تا رسیدن استخوان های پوسیده ات
پوسید.
***
کاش زنده بودی
می دیدی
آزادی
تنها نام یک میدان است
که مردم را در آن دار می زنند
و انقلاب،
خیابانی است
که از آن به آزادی می رسند
وقتی سرخ می شود

گلوله
جنازه
انسان


وقتی با لبخندی پژمرده
خون بالا می آورند
وقتی انقلاب سرخ می شود
میان سبزی درختان
***
کاش زنده بودی
می دیدم تو را
بی آنکه دست بر ماشه بری
چرا که مادر انتظار می کشد
فرزندش را
وقتی پا به خیابان می گذارد.

دوشنبه ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹

رخداد های نو

اول : بیانیه بیش از صد نفرشاعران در تحریم جوایزشعردولتی:

پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت ،رفت


آنچه پس ازانتخابات ریاست جمهوری بر مردم ایران می گذرد ،امروز از چشم هیچ شهروندی درجهان پنهان نمانده است؛مردم آرمان خواه ایران که در جریان انتخابات با سبابه های جوهری به سمت تغییر برای دموکراسی و صلح اشاره کردند متاسفانه در پاسخ به این خواست قانونی خود با مصادیقی از ظلم مواجه شده اند.روایت قساوت هایی که بر ما مردم ایران در این صحنه می رود، هرکدام شعری ناسروده است. در روزهای پس ازانتخابات نیزهرچهره شکسته وهرنفس داغداری که در شعری جان گرفت بیش از پیش زیر تیغ سانسور رفت ودراین وانفسا عده ای ازشاعران نیز تهدید و زندانی شدند.حبس و ارعاب و شکستن قلم شاعران یک سرزمین همانا حبس و ارعاب و شکستن غرور ساکنان آن سرزمین است. چرا که شاعر همواره ازهوای بازدم مردم سرزمینش تنفس می کند؛ هوایی که در آن روح انسانیت،آزادی خواهی و حقیقت طلبی جاری ست ودر این هوا شاعر جز از حقیقت نمی گوید و جز از برای حقیقت نمی سراید .اما امروز و در چنین فضایی درآستانه برگزاری مسابقه ها وجوایز شعردولتی مانند جایزه شعر فجر ،جایزه کتاب سال شعر،جایزه شعر شب های شهریور،جایزه شعر بانوی فرهنگ و... هستیم .ما شاعران امضا کننده این بیانیه به نشانه اعتراض به فضای حاکم بر کشور و همدلی با مردم،شرکت دراین مسابقات راتحریم کرده و به برگزارکنندگان این جوایز نیز اجازه شرکت دادن خود سرانه آثار مان دراین مسابقات را نخواهیم داد.


بکتاش آبتین – سهند آدم عارف - شبنم آذر- م .آذرفر- مریم آموسا –محمدآشور- پگاه احمدی- سعید احمد زاده – سوری احمدلو - کبوتر ارشدی –آرش الهوردی- کمال امینی –رضا اکوانیان –طاهر اکوانیان -ابوالقاسم ایرانی- آرشاخوت - مهناز بدیهیان - کامران بزرگ نیا- سیامک برازجانی -محسن بوالحسنی– موسی بندری -علیرضا بهنام - علیرضا پنجه ای - مزدک پنجه ای – مجتبیپورمحسن - شاهرخ تندرو صالح - علی ثباتی - سپیده جدیری - مهری جعفری -مریم جلالی فراهانی –رضا چایچی - چوکا چکاد - معصومه چوپانی –محمد باقرحاجیانی- میناحسنی - رضا حیرانی علی خاکزاد- منصور خاکسار– نسیم خسروی –جلال خسروی – حسین خلیلی - آزاده دواچی- مجتبی دهقان - سیاوش رامش -فروغ رخشا-آناهیتا رضایی - الهه رهرو نیا – آزاده زارعیان-احمد زاهدیلنگردودی - ایرج زبر دست -ماندانا زندیان- ناهید سرشگی (طارا)- علیسطوتی قلعه - سعیدسلطانی طارمی – بابک سلیمی زاده - وحید شریفیان - مسعودشهریاری –فرزانه شهفر- شهاب الدین شیخی – لیلا صادقی - سجاد صاحبان زند –معصومه ضیایی-سونیا طیبی –احمد غفاری - احسان عابدی - علی عبدالهی –ناهید عرجونی - پویا عزیزی - هومن عزیزی- محسن عمادی - آیدا عمیدی - امیرحسین فتوحی – لیلا فرجامی - رحیم فروغی - بنفشه فریس آبادی - بهاره فریسآبادی –محمد فلاح نیا – جواد قبادی - علی قنبری –مهدی کامیار-سینا کمالآبادی - شیما کلباسی - سعدی گلبیانی - زهرا گنجی - گیل آوایی- شیدامحمدی- مهرنوش مزارعی -علی مسعودی نیا - محمد مفتاحی - الهام ملک پور-گراناز موسوی – محسن موسوی میر کلایی - علیشاه مولوی- کیوان مهرگان -سهیلا میرزایی - فریاد ناصری - آرش نصرت اللهی - یاسین نمکچیان - پرتونوری علاء - فرزادهاشم پور- گلاله هنری - میخوش ولی زاده – مجتبی ویسی –و.م.آیرو(وریا مظهر)-مریم هوله - مهناز یوسفی ( روزنامه حیات نو - پنج شنبه 26 شهریور 88 )

دوم : حضور گسترده مردم در راهپیمایی روز جمعه با شعار های ضد دولتی

روز متفاوتی بود . اینبار بر خلاف گذشته ترس مردم ریخته بود و بیشتر از آنچه مردم از نیروهای دولتی بهراسند،این ماموران دولت بودن که از دست مردم فرار می کردند.شعارهای جدیدی نیز بر زبان مردم رفت که برخی از آنان تازه نو و در لحظه ساخته شد و البته در عرض چند ثانیه همه گیر شد.
سوم: اعلام نام مهدی کروبی به عنوان نامزدی دریافت جایزه صلح نوبل
بله مهدی کروبی هم به خاطر فعالیت های انسان دوستانه یا ( . . . ) خود دست به کارهایی زد و حرف هایی به زبان آورد که در کل مخالفت خود را با رویکر دولت و سران کشور رسما اعلام کرد.واقعیت ها یی مبنی بر شکنجه ، تجاوز و . . . که حال به شعار مردم علیه سرکوبگران برل شده است

چهارم: یک اتفاق جالب :

دوشنبه ۱۴ سپتامبر ۲۰۰۹

ادامه - 27 شهویور 88 -

حرکت های معترضانه مردم در حوادث پس از انتخابات به خوبی ضعف و شکاف موجود میان قطب های مختلف وابسته به حامیت را بیش از پیش آشکار کرد.حرکت هایی که در آنها از هر گروه و نژادی به خیابان آمده اند تا حرف بزنند و شعار بدهند و خواسته ها و نارضایتیهای خود را به هر نحو نشان بدهند.
ایستادگی مقابل سرکوب و ضرب و جرح و کشتار به امری عادی میان مردم بدل شده است.خوردن باطوم خوردن جام های اول آزادی است و هدف در ورای جام های سرخ نهفته است.
آنچه بیشتر مردم را به حرکت درآورده شناخت ماهیت واقعی حکومت توسط خود سران آن به مردم بوده است و بی شک این مردم با هر باطوم که از دست مزدوری به آنان بخورد بیش از پیش به خروش می آیند تا باطوم را از آنها بگیرند و مزدور را به اعتراض به خود مشتاق کنند.
وقتی مهدی کروبی خبر از تجاوز به زندانیان و بازداشت شدهگان در زندان داد همگی مزدوران سعی بر خفه کردن صدایی که طعم تازه داشت داشتند؛ کار از کار گذشت و ماهیت خود را آشکار دیدند و حال دست به انکار می زنند تا مانند کشتار ها و تجاوزات گذشته بر این جریان نیز سرپوش گذاشته و صدای برخواسته از خواست مردم را در گلو خفه کنند.غافل از اینکه حرکت مردم سیر سعودی به خود گرفته و به زودی شاهد نتایج آن خواهند بود.و می بینیم سرنگونی ظالم را و استبداد را و دیکتاتوری را
اینبار در جعه ای دیگر و در قدسی دیگر البته قدسی متفاوت . در 27 شهریور 88 به نام قدس و مظلومیت مردم فلسطین و اینک مظلومیت مردم ایران در برابر زور و زر

سه‌شنبه ۴ اوت ۲۰۰۹

از خیابان تا گورستان

( در ابتدای خیابان شلوغی ) ( در انتهای خیابان ازدحام جمعیت )

از خیابان که رد شدید
مرگتان را نفهمیدند

صدای گلوله در هر گوشه از خیابان شنیده می شود.چشمها قادر به دیدن همه چیز نیستند.

زمانی که در خون بودید
زمانی که جان دادید
زمانی که ناپدید شدید

جنازه ها بر دستان مردم تشییع می شوند.زخمی ها به جاهای نامعلوم می روند.

چوبدستی
تفنگ
گاز اشک آور

مادر برهنه ، چادرش را به سر می کند، به سمت زندان راه می افتد.زیر لب با خود چیزی زمزمه می کند.چادرش را دور چانه اش محکم می کند.

مادر
گریان:
اوین،

جنازه اش را پس بدهید لطفن
می خواهم ببوسمش

عزیزم بیا می دونم که کشتنت . بیا ، بیا بریم ؛ می خوام تو حیات خونمون خاکت کنم.
(میان این همه جنازه ) بچه تون کدومه خانون؟
مادر: بهمشون بچه های منن.

جنازه ات غرق خون بود
در پزشکی بی قانونی

مادر گریه کنان : خدا لعنتتون کنه . نامردا . بی پدر و مادرا . اللهی که بچه هاتون یتیم بشن.

مادر
با صورت خونین
من فرزندانم را می خواهم

جنازه اش بر دست دیگران است و گوشه ای از تابوتش را گرفته است.در گورستان. مادران زیادی گرد هم جمع شده اند.جنازه های زیادی نیز.

( در ابتدای گورستان شلوغی ) ( در انتهای گورستان ازدحام جمعیت )

یکشنبه ۲ اوت ۲۰۰۹

سرخ وسبز

جنبش ها با هم در حال حرکت هستند
در مسیر اتفاقات زیادی سبز می شوند
اتفاقات زیادی نیز سرخ
مسیر هدف را تعیین نمی کند
اهداف مشترک مسیر را تعیین و با کمک یکدیگر آن را سوق می دهند
اهداف در مسیر حرکت تغییر می کنند
مانند برخی دوستان که جدیدن در مسیر سبز افتاده اند علی رغم آن که همچنان خود را سرخ می دانند
اما باید در نظر داشت اکتفا کردن به جنبش سبز و باقی ماندن در آن از سوی برخی دوستان راه به جایی نخواهد برد و آن را برای دوستان خود یک نوع حرکت صرفن . . . می دانم.به هر حال نظر من است و هست.
سرخ و سبز در یک مسیر حرکت می کنند و هر چه جلو تر بروند شکاف ها و فاصله ها میان آنها به وضوح مشخص می شود.
حرکت های رفرمی و حرکت های ... در دو مسیر حرکت می کنند ولی در پایان دو شقه می شوند و در آنجا با هم رقابت می کنند تا تقابل میان برابری و تک خواهی مشخص شود.
تنها حرف زدن در مسیر جامعه و اطرافیان را ارضا نمی کند و در عمل است که جامعه ارضا می شود . پس با کوچکترین عمل نمی توان گفت که فلان کرده ام و فلان خواهم کرد و در این میان دست به تخریب دیگران زد و از گذشته آنان حرف زد.
ترس و اعتراف گیری از سبز و سرخ در مسیر حرکت است .
سوال اینجاست : پیروز این حرکت ها کیست.آیا اصلن باید دنبال پیروز و برنده بود؟

سه‌شنبه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

محسن نامجو: ديگر معذرت‌خواهى نمى‌كنم

پس از اعلام حکم غیابی برای محسن نامجو وی در مصاحبه ای با بی بی سی عنوان کرد:

به گزارش ايكنا، خبرگزارى قرآنى ايران، محسن نامجو، خواننده، به اتهام توهين به مقدسات، اجراى تمسخرآميز آيات قرآن و بى‌حرمتى به كتاب مقدس مسلمانان از سوى دادگاه عمومى شهر تهران به پنج سال حبس تعزيرى محكوم شده است.
عباس سليمى، از مسوولان فعالیتهای قرآنی در وزارت ارشاد، در شهريور ماه ۱۳۸۷ به طور شخصى از محسن نامجو به‌خاطر يكى از ترانه‌هاى او كه از طريق اينترنت در اختيار عموم قرار گرفته بود، به دادستان تهران شكايت كرد. دادگاه عمومى شهر تهران راى خود را در غياب محسن نامجو صادر كرده است.

در همين رابطه گفت و گوى كوتاهى با محسن نامجو انجام داديم.
آقاى نامجو در سايت هاى فارسى زبان خبرى گفته شده که شما محكوم به ۵ سال حبس تعزيرى شده ايد، از چگونگی و دلیل آن خبر دارید؟سال ها قبل قطعه اى را در يك ضبط خصوصى اجرا كردم. متن آن يك شعر عربى داشت. به خاطر اينكه بخشى از جملاتى كه در قرآن وجود دارد از لحاظ ريتميك با آن قطعه همخوانى داشت من از آنها استفاده كردم. يك بار قبل از خروج من از ايران در اين رابطه از من وسوال و جواب كرده بودند. در حدود اواخر آگوست سال گذشته بعد از خروج من از ايران خبرى آمد كه آقاى عباس سليمى كه مدرس قرآن در صدا و سيما و جاهاى ديگر است به طور شخصى از من شكايت كرده اند. من بلافاصله بعد از اين اتفاق متنى نوشتم و از مادرم، مردم و علما و همه عذرخواهى كردم ولى با توجه به صدور اين حكم ديگرفكر نمى كنم جاى عذرخواهى داشته باشد. از يك مرحله اى به بعد تكليف آدم با كل سيستم روشن مى شود. من قصد دارم آن قطعه را اين بار با اركستر ضبط كامل كنم و آن را به شخص آقاى عباس سليمى تقديم مى كنم. فكر نمى كنيد اين حكم ممكن است ربطى به كارهاى اخير شما داشته باشد، از جمله قطعه اى كه اخيرا منتشر كرديد و آن را تقديم به معترضان نتايج رياست جمهورى كرديد؟نمى دانم، مى تواند بى ربط هم نباشد. به هر حال زمانى كه من آن كارها را كردم چه ضبط ويدئو كليپ بيابان، كه اولِ آن نوشته شده تقديم به همه مردمى كه در خيابان ها بودند، و چه شب شعرى كه در برلين برگزار شد و من در آن شعرخوانى كردم؛ تصميم خودم را گرفته بودم و تكليف ام را با كل سيستم روشن كردم. من اگر هم زمانى بخواهم به ايران برگردم ۵ سال كه هيچ تا ده سال هم براى زندان آماده خواهم بود.
نامجو: بعد از شکایت از مادرم، مردم و علما و همه عذرخواهى كردم ولى با توجه به صدور اين حكم ديگر فكر نمى كنم جاى عذرخواهى داشته باشد.
گفتگو با محسن نامجو برای گوش دادن بر روی لینک زیر کلیک کنید.

پنجشنبه ۹ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

18 تیر امسال و پیامد های پس از انتخابات

تیر 78 از نادر ترین حرکت های دانشجویی و انقلابی در ایران بود که تا آن تاریخ رخ نداده بود.حرکتی که اگر بیشتر ادامه پیدا می کرد به اهداف بزرگتری در آن می شد رسید. اما نبود رهبری قوی در آن جریان و البته اقدام وحشیانه دولت در آن زمان و همکاری با نیرو های لباس شخصی موجب سرکوب بیش از پیش مردم و ضرب و شتم وحشیانه دانشجویان انجامید.

در 18 تیر امسال و همراه با موج اعتراظات مردمی نسبت به نتایج انتخابات به نوعی این دو حرکت عظیم با هم گره خوردند و جنبش تازه ای را شکل داد که علی رغم سرکوب دوباره از سوی دولت و نیروهای حزب اللهی خود شروع دوباره اعتراضات به روند طی شده توسط حکومت ولایت مطلقه ی فقیه بوده است.
حرکت های اعتراضی به هر بهانه ای از سوی ناراضیان حکومت تاکنون به درگیری به نیروهای امنیتی منجر شده است که با وجود خطر های فراوان برای معترضین ، مردم معترض ضرب و شتم و خطر مرگ را به جان خریده و به هر حال به پا گذاشتن به خیابان ها شعار های خود را علیه بی عدالتی ها . کجروی ها از سوی سران حکومت ابراز می دارند.

این حرکت ها البته نقطی ی شروعی خواهد بود برای پاین دادن به نظام دیکتاتوری حاکم و بی شک آغاز این حرکت هر چند با هزینه های جانی و مالی زیادی من جمله کوی دانگاه در 78 و کشتار مردم در پی اعتراضات پس از انتخابات همراه خواهد بود ، ولی بی شک در آینده به نتیجه خواهد رسید.

رخداد همیشگی آن است که هر سرکوب گر روزی توسط مردم سرکوب خواهد شد.خصوصا کسانی که کشتار مردم در 18 تیر و 25 خرداد را پدید آورده اند.محاکمه بی شک نزدیک است.